Image Alt
کمپانی مینروا

بازیگر کیست و به چه کسی بازیگر می گویند؟

بازیگر کیست و به چه کسی بازیگر می گویند؟

بازیگر ، که در گذشته «آکتور» یا «آرتیست» خوانده می‌شد، کسی است که نقشی را در اثری نمایشی بازی می‌کند. این اصطلاح بیشتر برای آنان که در نقش بازی می‌کنند بکار می‌رود هرچند که صداپیشه‌ها و بازیگران نقش‌ها در نمایش‌های رادیویی نیز ممکن است هنرپیشه خوانده شوند. هنرپیشه می‌تواند کار خود را در چهارچوب یک تئاتر، فیلم، مجموعه تلویزیونی یا در حین آموزش دیگر هنرپیشگان انجام دهد. هنرپیشه‌ها گاه به صداگذاری شخصیت‌های کارتونی یا صحبت کردن بجای افرادی در آگهی‌های تلویزیونی هم می‌پردازند. هنرپیشگان امروزی گاه در بازی‌های رایانه‌ای هم نقشی را به اجرا می‌گذارند. این کار توسط ثبت حرکات و صدای آنها و بازسازی داده‌های رایانه‌ای بدست آمده صورت می‌گیرد. حرفه هنرپیشگی از پیشه‌های بسیار کهن بشری است.

مسئول انتخاب بازیگران

مسئولیت انتخاب بازیگران را، یا تهیه‌کننده و کارگردان با مشارکت همدیگر انجام می‌دهند یا از فردی می‌خواهند که زیر نظر آنها، بازیگران مناسب را انتخاب کند.

بازیگردان

او کسی است که مسئولیت بازیگران را بر عهده دارد، نقششان را به آنها تفهیم می‌کند و نقششان را با آنها تمرین می‌کند و سر انجام، آنها را برای بازی نهایی جلوی دوربین آماده می‌کند. برخی از کارگردان‌ها این کار را خودشان انجام می‌دهند، اما امروزه در فیلم سازی حرفه‌ای، معمولاً از شخصی که خود اشراف کامل به عرصه بازیگری دارد (حتی گاهی از بازیگران مطرح)، استفاده می‌شود، تا این مسئولیت را به عهده گیرند و به نوعی بازیگران را کارگردانی کنند.

بازیگران اصلی

بازیگرانی که نقش‌های مهم فیلم را بر عهده دارند، به ویژه نقش‌های اول و دوم.

بازیگران نقش جزئی (هنرور)

نقش کوچکی در فیلم که معمولاً با ذکر یک یا دو جمله همراه است و همین آن را از نقش سیاهی لشکر که کلمه‌ای به زبان نمی‌آورد و معمولاً جزئی از جمعیت است، متمایز می‌کند.

متاسفانه در روزنامه های آگهی دیده می شود (نیازمند بازیگر ) و یا (نیازمند بازیگر برای چند پروژه سینمایی تلویزیونی) اصل این ماجرا درست است و شرکت ها یا افراد منتشر کننده این چنین آگهی های گاه دارای مجوز هستند. و نیاز پروژها را تامین میکنند

اما موضوعی که باید به آن اشاره شود این است که این آگهی ها برای جذب (هنرور) است و منتشر کننده آگهی هیچ اشاره ای به جذب هنرور در آگهی نکرده و خواننده این آگهی برای بازیگری مراجعه میکند و در عمل به عنوان هنرور استفاده میشوند.

سیاهی‌لشکر

بازیگری که برای حضور در جمع، یا حضور تصادفی در صحنه‌ای، بی آنکه حرفی به زبان آورد، استخدام می‌شود. این بازیگران به صورت روزمزدی دستمزد می‌گیرند و بر خلاف بازیگران نقش جزئی، نامشان در عنوان بندی ذکر نمی‌شود.

به عقب برمیگردم ، اگر قرار باشد بازیگر نقش یک پیر را بازی کند ، اولین فکر همان حرکات نشانه ی روزمره است که بنا به قرارداد معنی پیری را از ذهنی به ذهن مقابل منتقل میکند. اگر بازیگر برای بازی پیری از همین حرکات استفاده کند ، هیچ عمل نمایشی که تماشایی باشد خلق نکرده و نباید انتظار داشته باشیم تماشاگر به تماشا بنشیند.او هنوز پا را از مرز روزمرگی فراتر نگذاشته و تفاوتی میان خود و تماشاگرش ایجاد نکرده به زبان دیگر هنوز عملی که مبتنی بر فهم و توان و تخیل فراروزمره باشد انجام نداده. فراروزمرگی – چون یکی از مشخصات کارکرد هنری برای خلق هنری لازم است ولی کافی نیست.

علوم هم فراروزمره هستند اما هنر نیستند. مسائل مبتلا به علم میرا و دست کم کهنه شونده هستند. اما مسایل مبتلا به هنر نه میرا و نه کهنه شونده بلکه ازلی و ابدی هستند.

هندسه ی فیثاغورث و قانون جاذبه ی نیوتن سالهاست کهنه شده و آخرین کشفیات و اختراعات کامپیوتری و ماهواره ای ، فردا یا ساعتی بعد آخرین نیستند. اما سروده های سوفوکل و شکسپیر همچنان زنده و در نوع خود آخرینند. علم هر روز به عرصه ای نو می‌رسد که عرصه های گذشته را رنگ کهنگی و فرسودگی میزند. اما هنر فقط به ذات و فطرت بشر مشغول است. به عشق ، کینه ، حسد ، قدرت ، مبارزه جویی ، خوبی ، بدی ، توطئه گری ، تردید و … نظر دارد. مسائلی که هزاران سال قبل و هزاران سال بعد تفاوتی نمی‌کند. بشر همیشه درگیر و دچار این موضوعات بوده و خواهد بود فقط شکل و محیط بروز آنها تفاوت میکند.

بازیگر به عنوان یک هنرمند باید اول از تخیل روزمره و توان تکنیکی یک تماشاگر فراتر برود تا بتواند تماشاگر را به تماشا بکشاند. پس برای رسیدن به این مرز باید فکر اول را گذاشت و گذشت. فکر اول یعنی استفاده حرکات نشانه ی متداول عام. وقتی قرار است پیری را بازی کنیم باید اول از نشانه های عام پیری که پشت خم کردن و لرزاندن صداست بگذریم البته کار از این لحظه سخت میشود.حرکت نشانه ی پیری فقط یک مفهوم است. یک آدم خاص را تعریف نمیکند.

نشانه‌های پیری هم راجع به هیچ پیر خاصی صحبت نمی‌کند. از لحظه ای که پیری را به زن و مرد تقسیم میکنیم تعریف خاص را شروع کرده ایم. زن پیری که کجا ، چگونه و چه زمانی زندگی میکند. وقتی تعریف نقش را خاص‌تر کنیم لزوماً حرکات و نشانه های خاصتر خود را نشان می‌دهند و از مفهوم کلی پیری دورتر میشویم یعنی از انتزاع فاصله میگیریم و هرچه عمیق‌تر میشویم ، در واقع به نقش نزدیکتر میشویم.

اینجا هم نشانه های عام نشانه های عامی برای عینی کردن نقش وجود دارد که به فکر بازیگر خواهد رسید. اما بازیگر فکر را دوم را هم باید بگذارد و بگذرد. کار باز هم سخت تر میشود اما لذت کار فراوانتر خواهد شد. چون دیگر پا را از مرز روزمرگی فراتر گذاشته و به کشف خواهد پرداخت و یکی از بزرگترین لذتهای جهان کشف است. در دوران فکر دوم زمان ، مکان و موقعیت نقش را میابیم. و نشانه های حرکتی خاصی هم که بیانگر باشند یافته ایم. اما نقش یک مجسمه ی متحرک نیست. بلکه قرار است در یک ارتباط زنده با محیط و محیط اطرافش زندگی کند. این ارتباط آدمی را به عمل و عکس العمل کلی و روزمره باز به مفاهیم و تعاریف انتزاعی برمیگردد که استنتاج رفتار آدم های گوناگون در شرایط زمانی و مکانی و و موقعیتی متفاوت است و بازیگر قرار نیست یک استنتاج را بازی کند. بلکه قرار است نقشی را بازی کند که یکی از همه ی این افراد یا نماینده ی گروهی از این همه ی افراد است.

از اینجا به بعد کار برای تماشاگر جذاب و تماشایی میشود. از اینجا به بعد بازیگر به نقش جان میدهد. نقشی که در ذهن بوده یا بر روی کاغذ نوشته شده بوده را در قالب نقش ، بازیگر جان میدهد. این زندگی در دوران فکر سوم اتفاق می‌افتد. اما نقش با اینکه زنده شده و زندگی میکند ، خصوصیتی ندارد. موجودی شبیه هیولای فرانکشتین است.

فقط هست. جذاب است. چون هیولا هم جذاب است. اما آدم نشده چون هنوز به دنیای محیطش آموخته نشده. احساساتش و عواطفش را نمی‌شناسد. هرچند که احساسات و عواطف هیچکس عمیقأ قابل شناخت نیست اما در حدی مثل همه ی انسان ها امکان شناخت دارد. عواطف و احساسات در حد شناخته شده قابل پیشبینی هستند ، اما همه ی آدم ها گاه عمل ها و عکس العمل هوایی دارند که خودشان و اطرافیانشان را شگفت زده میکنند. این بخش مربوط به گستره ی شناخته نشده ی احساسات و عواطف آدمیست. هیولای فرانکشتین باید در حد آدم معمولی عمل و عکس العمل قابل پیشبینی و غیر قابل پیشبینی داشته باشد. کشف این حالات و نشان دادن آنها توسط حرکت به گذاشتن و گذشتن از فکر سوم برمیگردد… بله کار خیلی سخت‌تر می‌شود. فکر چهارم به رام کردن و اجتماعی کردن هیولای فرانکشتین برمیگردد.

Post a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *